" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا                /                              یاداشت  و سوژه هاي خبري خود را از «اینجا» برای ما ارسال نمایید       رودکوف کجاست:رودکوف در منتهی الیه کوه حاتم یکی از دهها کوه باعظمت و استوار کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان قرار دارد.      
جمعه ۰۳ آذر ۱۳۹۶ - ۱۶:۱۱  |  Friday, 24 November 2017
کد خبر: ۱۸۷۷۶
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۱ - ۲۳ تير ۱۳۹۶
یاداشت/جهانگیر ایزدپناه
گاهی هم براثر بحرانها و سر در گمی جامعه و هرج و مرج و نابسامانی ، موج سوارانی پیدا می شوند که سرنوشت یک جامعه را بدست می گیرند و چون توانایی و خصوصیات لازم را ندارند ، پیشرفت جامعه را سد می کنند ، سعی در رواج کیش شخصیت و سرکوب مخالفان دارند .
پایگاه خبری آوای رودکوف-استاد«جهانگیرایزدپناه»: لازم است ابتدا به چگونگی شکل گیری سیر تحولات جامعه و تاریخ آن اشاره داشته باشیم تا در چارچوب آن به نقش شخصیت در سیر تحولات جامعه پرداخته شود .

تحولات جامعه نتیجه کنش و واکنش مجموعه نیروهای داخلی و در سطح کلی تر هم تاثیر گذاری معادلات بین المللی است . قصد مان کم رنگ انگاشتن زیر ساخت های اقتصادی – اجتماعی جامعه نیست ، زیرا موجودیت و شکل گیری نیروها و ، احزاب ،سازمانها وگروه های موجود در جامعه بر پایه زیر ساخت های اقتصادی – اجتمائی هر جامعه است و بیان کننده منافع قشرها و طبقات موجود بر اساس آن زیر ساخت ها . هر کدام از تشکلات منافع قشر خاصی را نمایندگی می کنند (بالطبع می بایست منافع ملی راهم مد نظر باشد) .

گرچه قدرت و توان هر قشر و لایه ای از جامعه بر سیر تحولات تاثیرگذارند اما این تحولات برخلاف نظریه اختیار مداری ، صرفا بر اساس خواست و تلاش یک قشر یا شخصیت خاص شکل نمی گیرد ،بلکه تحولات حاصل و برآیندی از فعالیت و کنش و واکنش همه گروه های ( هم چنین با تاثیر پذیری از معادلات جهانی ) تاثیر گذار است . تحولات وتطورات بالطبع نمی تواند صرفا عین خواسته و میل گروه و شخصیت خاصی باشد . یعنی در چار چوب چالش های تز و آنتی تز وسنترعمل میکند و برآیند آن گرچه بخشی از اهداف گروه ها و شخصیت های قدرتمند را در خود دارد ولی عین اهداف و خواسته های آنان نمی تواند باشد بلکه متاثر از چند عامل است که یکی از عوامل مهم و تاثیر گذار نقش به سزای شخصیت هاست. همانگونه که شخصیت ها هویت مستقل خود را دارند، تاریخ وجامعه تاریخمند هم هویت مستقل خود را دارند و وابستگی صرف ندارند.

برآیندی متاثر از کشمکش و چالش همه گروه هاست . قدر مسلم هر چه گروه ،حزب یا شخصیتی کنش و تاثیر گذاری بیشتری از خودشان دهد به اهداف خود بیشتر نایل می شود و فلسفه فعالیت بیشتر از همین جا نشآت میگیرد . البته این کنش و واکنشها وفعالیتها باید بر پایه آزادی ،دموکراسی ،تضارب آرا ،کثرت گرائی و رعایت حقوق انسانها باشد ولاغیر. ولی بطور کلی با رشد ارتباطات جهانی و فناوری اطلاعات ،ارتقای آگاهی وتفکرو ارتباط تنگاتنگ جهانی هیچ نیرو و شخصیتی نمی تواند در دراز مدت از شیوه های دموکراتیک تخطی نماید و سیر طبیعی جامعه را به دلخواه خود به بیراهه بکشاند و یا صرفا منطبق با خواسته خود اداره کند . گرچه تلاشهای منفی برای حفظ وضع موجود روند توسعه وپیشرفت را کند میکنند ،اما جامعه سیر طبیعی خود را فارغ از خواسته های صرف شخصیت ها یا تشکلی خاص بتدریج پیش می برد وموانع را از سر راه تکامل خود برمیدارد.

تاریخ ،علم بررسی رویدادها وتحولات گذشته است و رویدادها را بدون تبلیغات وغوغا ها ومدح وستایشها وتملق های نا آگاهانه ومنفعت طلبانه به قضاوت مینشیند.تعبیری" معاد گونه" که در همین دنیا رفتار واعمال شخصیت ها ونیروها را قضاوت میکند وبه نمایش میگذارد که آیا چه نقشی در راه اهداف تعالی وترقی بخش جامعه داشته اند؟ مثبت ،پیشرو وسازنده ؟یا منفی ،مانع ومخرب؟.در عجبم چگونه داعشیان وداعش اندیشان در "معادگونه " محضر تاریخ ، جنایت میآفرینند و در پندارشان قباله بهشت را از آن خود وهمفکران خود میدانند، این سیه اندیشان رضایت خلق خدا(مردم) ونیکنامی تاریخ را نداشته به زعم خود "بندگان مومن وجهاد فی سبیل الله " اند وبهشت آماده پذیرائی شان است !!.

شخصیت :
انسان از آغاز حیات خود برای غلبه بر مشکلات و استفاده از طبیعت در تلاش بوده و همیشه در تلاش و تکاپو برای بهتر و انسانی زیستن بوده است . انسانها از لحاظ توانائی رهبری ومدیریت وبسیج نیروها،خلقیات ،اقتدار،روح وروان با هم متفاوتند. در بستر تحولات و چالش ها در دوران گوناگون شخصیت هائی، از دل جامعه برخاسته اند تا نقشی ارزنده و بی بدیل یا کم بدیل ایفا نماید ،بنا براین شخصیت ها و برجستگان در عرصه های مختلف پا به عرصه میگذارند .

در این بحث ما بیشتر به نقش شخصیت در تاریخ و تحولات جامعه بشری اشاره داریم . در شرایط خاصی جامعه شخصیت های مثبت خود را که دارای استعداد رهبری ، اقتدار،هدایت ، سازمان دهی برای پیشرفت جامعه و اجتماع خود هستند برمیگزیند. رهبران وشخصیت هائی که هم به مردم احترام میگذارند وهم مورد ا حترام مردم اند ،یعنی شرایط وتحولات جامعه موجب میشود که مردم شخصیتها وقهرمانان خود را پرورش واهدا نمایند که متقابلا این شخصیتها وقهرمانان منشأ خدمات وپیشرفت وتوسعه اند .

کیش شخصیت
گاهی هم براثر بحرانها و سر در گمی جامعه و هرج و مرج و نابسامانی ، موج سوارانی پیدا می شوند که سرنوشت یک جامعه را بدست می گیرند و چون توانایی و خصوصیات لازم را ندارند ، پیشرفت جامعه را سد می کنند ، سعی در رواج کیش شخصیت و سرکوب مخالفان دارند .ناگفته نماند بعضی شخصیت هاهم که زمانی منشأ خدمات شایسته وبرجسته ای بوده اند بتدریج در روند حوادث بر اثر خاستگاه اجتمائی- اقتصادی ،خصوصیات و ویژگیها ی روحی - روانی ونظری –اعتقادی تغییر ماهیت داده وبه ورطه کیش شخصیت دچارمی شوند.

کیش شخصیت عارضه ای است که بر اثر خودشیفتگی و خود برتر پنداشتن ، نخوت و غرور و خود بزرگ بینی شدید در افراد پدید می آید بطوری که آن شخص خود را عقل کل ، تافته جدا بافته ، نخبه ای بی بدیل و دارای هوش و ذکاوت و قدرت و فضایل اخلاقی و رهبری بلامنازع می داند و در نتیجه اختیاری مطلق و چالش ناپذیر ، فارغ از جواب گویی برای خود طلب میکند.

این پدیده همچون دیگر پدیده ها در شرایط معین و جوامعی خاص که زمینه ساز کیش شخصیت است بیشتر بروز می نماید . این امر گرچه یک عارضه شخصیتی – روحی روانی است اما برپایه عدم پیشرفت و توسعه و جهل و نا آگاهی افراد جامعه وحتی اجتماع کوچک تر شکل می گیرد . در جامعه ای که کیش شحصیت در هر شکل ورنگ و لوایی وجود داشته باشد ، نمی توان اثری درخور توجه از عناصر و ارزش های جامعه مدنی ، نظیر کثرت گرایی ، آزادی مطبوعات ودیگر رسانه ها ، دمکراسی ، حقوق بشر ، عدالت اجتماعی ، مساوات و قانونمندی و تعالی و کرامت انسانی و پیشرفت و توسعه همه جانبه ،شفافیت اقتصادی و جامعه عاری از رانت خواری وفساد دید .

یعنی ما با جامعه ای سر و کار خواهیم داشت که کیش شخصیت در قالب دیکتاتوری مقدس مأب و خود کامه رخ می نماید و دیکتاتور و خود کامه و متملقین و پرستش گران و اعوال انصارش مانع رشد نمادها و پایه های جامعه مدنی اند و خواهان فرمانبرداری بی چون و چرایند . مملکت را تیول اسلاف واخلاف خود میپندارند وجانشین شان از نزدیکان ودست پروردگان شان میباشند. که نتیجه اش مصداق ضرب المثل " کله پز برخاست ،سگ برجایش نشست".می باشد.

چنین جوامعی نه برمبنای پویائی،خلاقیت ،استقلال رای واندیشه ،عقل وعدل وتدبیرومشارکت عمومی بلکه بر مبنای فرامینی نظامی گونه واطاعتی کور کورانه میباشد.

انسان وجوامع انسانی همانند طبیعت سرسبزورنگارنگ است ونباید بنا برفرامین خشک وفرمایشی ، پویائی وچندین وچندان گونگی را از آن گرفت وآنرا مطابق فکر، ذوق ،سلیقه وفرم ورنگ دلخواه خود آراست واز آن سان دید و برهمه امور وفنون وجوانب زندگی تداخل ،تزاحم وتحکم نمود. خلقت بشری همه توانائی ها ،تخصص ها وشایستگی ها را در کالبد وهیئت خاصی متمرکزنکرده که بقیه آحاد مردم "اخفش وار"وهوراکشان بدون اراده واستقلال رای و اندیشه تبعیت غیر اصولی کنند.

این خودکامگان احزاب و گروه ها و سازمان های مخالف و منتقد ، مطبوعات آزادی و آگاهی مردم را بر نمی تابند و در نتیجه رانت خواری ، عدم شفافیت ـ فساد اقتصادی- اجتمائی و عدم ضابطه و قانونمندی جامعه را فرا می گیرد و مستبدان و پایه های قدرتش هر نوع مخالفتی را با کمک جهل و ناآگاهی وتبلیغات دروغین سرکوب میکنند. نیکان و آزاد اندیشان مغضوب وبدان وآنهائیکه شعاع افق دیدشان ناچیز است محبوب اند وبهترین نویسندگان ومتفکران مطیع الدوله ها هستند و سوء استفاده از عقاید و باورهای مردم هم که سر لوحه کارشان است .

در چنین جامعه ای علیرغم تبلیغات وهیاهوها همدلی وانسجام لازم وجود ندارد ولطمه پذیر است.چون حاکمان سیر اصلاحی جامعه را مسدود میکنند خطر تحولات انفجاری وپیش بینی نشده افزایش مییابد وامکان دخالت بیگانگان را فراهم میکند. حتی بعد از دگرگونیها وسرنگونی این خودکامگان ،جامعه از آرامش لازم برخوردار نمی شود واحتمال هرج ومرج وبلوا وجود دارد ؛ زیرا نه تجربه کافی دموکراسی وجود دارد و نه مردم وجامعه احزاب، سازمانها و رهبران شایسته خود را در یک روند طبیعی یافته است.

کیش شخصیت و خود رائی و خود را عقل کل پنداشتن و در همه امور دخالت کردن را نباید منحصر و مختص سطح کلان جامعه دانست بلکه د ر جوامع توسعه نیافته و کیش شخصیت مدار می تواند در سطوح پایین و اجتماع و محلات هم پا به عرصه نهد و در قد و قواره افراد خود رای ، خود بزرگ و برتر بین در رده های پائین تر هم عرض اندام نمایند که خود را لایق و سزاوار هر نوع تعیین تکلیف می دانند و هر امر و تصمیمی باید منحصرا از کانال و از جانب ایشان اتخاذ شود .

کیش شخصیت ظلمی است به جامعه . ظلم ، ظلم است چه از جانب سلطان ،چه از جانب عارف وچه از جانب مدعیان روشنفکری ومصلحی.

بطور کلی کیش شخصیت و شخصیت پرستی افراطی در هر رده و مقیاس سدی است در مقابل پویایی اندیشه و تفکر آحاد جامعه و مانعی است برای مشارکت فکری همه اجتماع در امور جامعه . این امر خلاف تصمیم جمعی ، کار و برنامه ریزی گروهی و اندیشه ورزی مردم است و جامعه را در چه درمقیاس کوچک و چه بزرگ به سمت رخوت فکری ،عدم پویائی و بی اعتنایی به سرنوشت خود سوق می دهد .

کیش شخصیت یک نوع سنت فکری است که از جوامع عقب مانده و دیکتاتور زده ما قبل به ارث میرسد که روشنفکران ما هم متاسفانه از آن مبرا نیستند . زیرا ساختارهای اقتصادی ـ اجتماعی وفرهنگی جامعه های توسعه نیافته و سنت ها و عقاید و باورهای آنها زمینه بروز و پرورش این روحیات را در خود دارد . با سوء استفاده از همین باورها ودنباله رویها است که خشک اندیشا نی نظیر ابوبکر البغدادی چنان تقدس دروغینی می یابد که فتوایش توسط جا هلان وتاریک اندیشان موجب نابودی جان و مال مردم می گردد .

در عرصه زندگی واجتماع بسی قهرمانان به شخصیتهای تاثیر گذار ومنشآ نقشی ارزنده گشته اند ، ولی افسوس شخصیت هائی که به ورطه کیش شخصیت سقوط کرده اند حلاوت اغوا کننده قدرت مجال رهائی از این گرداب را به آنها نداده است .

شاگرد گالیله: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد /
گالیله: نه ،بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد/
این سخن برگرفته از نمایشنامه گالیله اثر "برتولت برشت" شاعر ونمایشنامه نویس چپگرای آلمانی ست .گالیله برخلاف آموزه های کلیسائی اعلام کرد که خورشید ثابت وزمین بدور آن میچرخد.که در زمان خود الحاد پنداشته میشد ونوعی بدعت وابداءبود ومستوجب مرگ. گالیله نخبه علمی بود که قهرمان گونه نظری خلاف آموزه های رایج بیان داشت.اما با همت گالیله وگالیله های دیگر وسیر شتابناک توسعه علم واجتماع ، نظر گالیله به آموزه ای فراگیرو ساده دبستانی ودبیرستانی تبدیل گشت که به جسارتی قهرمانانه نیازش نیست . گالیله هم چنین روزوعصری را آرزو میکرد که جامعه منتظر قهرمانانی معدود برای بیان حقایق ننشیند وخود زبان گویا ودست کنشگر خود باشند.


جهانگیر ایزدپناه/کهگیلویه و بویراحمد/آوای رودکوف/ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز