چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۳  |  Wednesday, 20 November 2019
کد خبر: ۲۵۷۹۷
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۴ - ۱۲ شهريور ۱۳۹۸
جهانگیر ایزدپناه
چند روز پیش هم بعد از چندش از کارم و نکوهش خودم که چرا برای این کار تن به تلاش بیهوده داده ام، پیام کوتاهی برای نماینده محترم فرستادم ونوشتم :" دریغ از این همه تلفن وپیام بی ثمر . خداحافظ تان"...
پایگاه خبری آوای رودکوف-جهانگیرایزدپناه:در پیچ وخم زندگی به هر تقدیر و ناسنجیدگی که بود در بیابانی شورزار همچو روزگارمان ملکی از روستا ئیان اطراف کرج خریده بودیم انصافا آن روستائیا ن حق وحقوق وریشه 70 ساله ای دارند که بنیاد آنرا نمی پذیرد .

بعدا معلوم شد بنیادی به نام مستضعفان مدعی آن است . ناگفته نماند چه املاک و ساختمانهای بزرگ و عظیم که به نام مستضعفین اند ، به کام کی بودنشان را خدا می داند و البته آدمیزاد با دیدن این موسسات و املاک وسیع و عظیم باید بگوید خوشا بحال مستضعفان ایران ...

من نحیف با حریفی قوی روبرویم که علیرغم میل مان به ناچار چاره ی باید می جستیم و آن شد که برادرانم که از قضیه اطلاع داشتند حل مشکل را در ید توانای نماینده محترم کهگیلویه بزرگ دیدند و اول از طریق تماس و سفارش خودشان تا رسید به تماس های بی پاسخ و پیام های بی ثمر سه ساله من .

بالاخره بعد از سه سال تلاش بی وقفه ، خبر رسید که ستاره سهیل هویدا وطلیعه اقبال ات نمایان و دنیا به کامت گشته و انتظار و خواهش و تمنایت به ثمر نشسته و فردا ظهر در دفتر ریاست محترم بنیاد بنام مستضعفان جناب نماینده حضور می یابد وگره مشکل ات را می گشاید و دلت را شاد و زندگی را آباد خواهد کرد . کور از خدا چه می خواهد ؟ دو چشم بینا .

معلوم است که بیچارگان باید زودتر بروند سر میعادگاه و منتظر بمانند تا بخت شان گشوده و غبار از زندگی شان زدوده گردد . ضمن اینکه نماینده محترم کارهای خودش با رئیس بنیاد را مطرح میکرد این حقیر هم در کنار ایشان نامه مشروح تحویل رئیس بنیاد دادم که زیر نامه توشیح مستضعفانه فرمودند: " بررسی شود " و به یکی از دستیارانش دادند . عین همان روند و جمله معمول ومانوس که بار اول یکسال پیش از آن که خودم به تنهایی در روز ملاقات به حضورمبارک رئیس بنیاد رسیده بودم . آب سردی بود که علیرغم همه امیدها و انتظارات سه ساله بر سر ما ریخته شد . از سفره پر برکت مستضعفان ایران نهار پر ملاتی خوردیم که در واقع تنها هاورد ودستاورد من از آن روز بود.موقع نهار حاجی عزیز دل برادرمان از فتوحات اش شرحی داد ون هم سر تکان میدادم ودر پایان به عرض رساندم پس چرا عدهای از مردم منطقه از کار شما اظهار ناراحتی میکنند؟ فرمودند هرکاری کنی آخر بعضی ایراد میگیرند وطبق رسم معمول ما باز هم سری تکان دادیم همچوبز اخ.... موقع خداحافظ به نماینده محترم ومرجع امید کهگیلویه بزرگ گفتم حاج آقا این دو کلام " بررسی شود " که رئیس بنیاد برای من نوشت نتیجه اش را قبلا دیده ام . هیچ است و هیچ است و هیچ، یعنی دنبال نخود سیاه فرستادن است .

حاجی هم فرمودند ناراحت نباش دنبال قضیه را پیگیری می کنم که البته به احتمال زیاد منظورش دور بعدی نمایندگی و چهار سال بعدی به انتظار نشستن من بود . ولی انگار من عجولم ، صبر ایوب ندارم . هشت سال انتظار که چیزی نیست . حالا چهار سال دوم هم نشد یک چهار سال بعد یعنی 12 سال. خوب ما پیر شده ایم و 12 سال انتظار را نمی توانیم دوام بیاوریم این دیگه مشکل خودمان است نه مشکل نماینده محترم .عمر ما کفاف نداد فرزند و نوه و نتیجه دنباله کار را از نماینده محترم بخواهند هی زنگ بزنند و پیام کوتاه وبلند بفرستند وخواهش تمنا کنند، هر که طوطی خواهد باید جور هندوستان کشد .

چند روز پیش هم بعد از چندش از کارم و نکوهش خودم که چرا برای این کار تن به تلاش بیهوده داده ام، پیام کوتاهی برای نماینده محترم فرستادم ونوشتم :" دریغ از این همه تلفن وپیام بی ثمر . خداحافظ تان"

خدا رجمت کند مرحوم عزیز نسین ترکیه ای را یک داستانی دارد بدین مضمون که یک بنده خدایی که بخت اش مانند من بخت برگشته بود مقداری کود کبوتر و مرغ به ارگانی فروخته بود پیگیری طلب توسط خودش به جایی نرسید و آرزو به دل به رحمت خدا رفت و فرزند تلاش برای وصول طلب کودها را پیگیری می کرده فکر کنم قضیه پیگری کودها از زمان جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم وحتی بعد از آن به درازا کشید . حیف شد که مرحوم عزیز نسین در قید حیات نیست که از او بپرسیم بالاخره پیگیری طلب کود کبوتر و مرغ به جایی رسید یا همانند حل مشکل ما توسط نماینده محترم کهگیلویه بزرگ ادامه دارد ؟
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز